X
تبلیغات
رایتل

فردوسی

یکشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1392

نگاهی به سبک وزبان شهریار ملک سخن - ارایه شده در سخنرانی مکتب ح

 طبعم از لعل  تو آموخت دُر افشا نی  ها  

ای  رخت چشمه ی خورشید درخشانی ها                         

 

                                                                                نگاهی  به زبان وتخیّل در شعر شهریا ر 

     

شهریار از شاعران  دو زبانه است که به دو زبان فارسی وترکی  شعر می گوید، وقتی او شعر ترکی می گوید متکی بر زبان واصطلاحات بومی است، او درواقع اصطلاحات عادی را مدام از اعماق زبان عامیانه ی مردم وسنت آنان بیرون می کشد وتا سطح شعری عالی اعتلا می دهد ، ولی وقتی که به فارسی شعر می گوید ،متکی بر زبان رسمی ادبی ولهجه ی رسمی زبان فارسی است که معمولا به شکل غزل وقصیده وبه ندرت نیمایی است

شعر ترکی شهریار زبانی صمیمی وخودمانی دارد، طبیعت روستایی وروستازادگی شاعر وزیستن با مردم روستاوآشنایی اوبا آداب ورسوم مردم محل،  اورا درشعرترکی ( به ویژه منظومه ی حیدر بابایه سلام )به یک چهره ی جهانی تبدیل ساخته است  ، درمنظومه ی حیدربابا که همچون تابلویی رنگارنگ از طبیعت روستا وزادگاه شاعر است؛عین با ذهن پیوند عمیقی برقرار کرده وگاهی  عینیت شاعر آن چنان برجستگی دارد  که  خواننده با  خوانش شعر تمام  مناظر و صحنه ها رادرپیش چشمانش تجسم  می کند؛ اغلب  اشعار ترکی وبعضی شعرهای فارسی او  (گوهر عمر، سه تار ،هذیان دل )حضورمداوم وفعال شاعر در طبیعت وهستی است، غزل های فارسی اوبه جهت برخورداری از تصاویرکلیشه ای وتکراری شاعران گذشته ، درواقع  پل  ارتباطی  شاعر با  گذشته است ، این امر نتیجه ی ممارست وآشنایی اوبا ادب کلاسیک فارسی است، بهره مندی ازصور خیال کلیشه ای ،بویژه صورخیالی  که از حافظ  أخذ  کرده ،دلیل این ادعاست ،به این نمونه دقت کنید:

مخمورمجازم من ِ سرمست ِحقیقت

تا جام پیاپی  بدهی و رطل  دما دم

من جرعه کش مفلس میخانه ی عشقم

باشدکه به جامی نخرم کوکبه ی جم   (دیوان جلد 1ص 236)

یادآور این بیت وسایر ابیاتی از حافظ  است  که مضمونی مشابه دارند:

همچو جم جرعه ی ماکش که ز سرّدوجهان

پرتو جام جهان بین دهدت  آگاهی   (غزل 488)

اغلب ایماژهای شعر فارسی شهریا ر ،ایما ژهای غزل حافظ هستند:

شمع من با دگران انجمن آراسته ای

تا مرا سوز دل افزوده وجان کاسته ای

 آتشین سوز دلم چون نگدازد چون شمع؟

که به کام  دگران  انجمن آرا سته ای

فتنه ننشسته در ایّام تو ازنو برخاست

نه عجب ازتوکه خود فتنه ی نو خاسته ای (دیوان جلد1 ص 379)

این ابیات حافظ را در ذهن ما تداعی می کند:

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم  دل شمع

دوش برمن ز سر مهر چو پروانه بسوخت  (غزل شماره 17)

آن روز دیده بودم این فتنه ها که بر خاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی (غزل 435)

شاعران گذشته ی ما از ذهن آغاز می کردندو به بیرون از ذهن خود می رفتند وآن گاه از بیرون مجدداً به ذهن باز می گشتند،دلیل سادگی شعر آنان نیز همین بود ، شعر شهریار به  لحاظ تقلید در سبک وفرم وایماژاز شاعران گذشته ، همین خصیصه را داراست، در شعر او عین در کنار ذهن حضور دارد، به تعبیری ، سیر روحی شا عر در جریان تکوین این شعرها ، سیری است از عین به ذهن واز ذهن به عین واین سیر ناشی از تأکید بر واقعیت های زندگی روزمرّه وتجارب و شکست هاوخاطرات ناکامی های اوست، به تعبیر خودش ، " سر طوفانی او، طومارخیال وخاطرات " اوست:

دارم سری از گذشت ایام

طوفانی ومالیخولیایی

طومار خیال وخاطراتم

لولنده به کار خود نمایی

چون پرتو فیلم های درهم

درپرده ی تار سینمایی

بگشود دلم زبان هذیان

دراین حال وهواست که مرغان خیال وحشی شاعر به وجد آمده وبیرون می ریزند:

مرغان خیال  وحشی  من

تنها که شدم برون بریزند

درباغچه ی شکفته ی شعر

با شوق وشعف به جست وخیزند ....

این شعر ها ازمجموعه ی هذیان دل اوست که در75 بند درقالب مسمّط در525 بیت سروده شده است،این مجموعه درست مثل فیلم های سینمایی جذابی است که هر قسمت آن خواننده   را دنبال خود می کشاند وتاآنها را سیر و قانع  نکند، رها نمی کند، به تعبیر نیما،منظره هایی  که  یکی پس از دیگری  عوض می شود،جای حادثه راگرفته وخواننده ی حساس راسرگرم می کندویا همچون آیینه ای است که که به دست مردم داده تا کدام یک از آن ها با چشم روشن بین خود،بتوانند خود را درآن ببینند.

در شعر شهریار عاطفه بر معنی غلبه دارد، دلیل آن نگاه دوگانه ی شاعر به محیط واشیاست، نگاه دو گانه ی او به اشیا در شعرهایی که صبغه ی عارفانه دارند،بیشتر خودنمایی می کند:

دستماز ایله دیگین چشمه مسیحا قانی دیر**

بیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن ؟

..تازا شاعر! بو دنیزده نه باخیرسان دیبی یوخ

چوخ اوزاتسان بوغازی ،اورده گی قاز ایله میسن

خط و خالیندن آلیب مشقیمی قرآن  یازارام

بو حقیقت له منی ،اهل مجاز ایله  میسن

منی دان اولدوزی ! سن یاخشی تانیرسان کی سحر

افقی خلوت ائد یب راز ونیاز ایله میسن   (کلیات  اشعار  ترکی ص 120)

در شعر دیگری ،او همچون پیر نیشابور از حرکت وتکاپوی موجودات عالم حیران شده ویا به تبع محیی الدین عربی به  اصل فلسفی وحدت وجود "سبحان الذی اظهر الاشیاء فهو عینها" معتقداست و سرانجام این که راز سر گشتگی عالم را نمی داند:

یا رب دل من عاشق وشیدای که باشد؟

این سوخته جان راسر سودای که باشد؟

درسینه ی من آتش موسی وندانم

 دل صاعقه فرسوده سینای که باشد؟

سرگشته ی صحرای ابداین همه اجرام

گوی خم چوگان توانای که باشد؟

این باد که از پای تکاپو ننشیند

در راه طلب بادیه پیمای که باشد ؟

این بید که آشفته تر از طرّه ی لیلاست

مجنون خم طرّه ی لیلای که باشد؟  (دیوان ج1 ص 192 )

در شعر هایی که بعد غنایی وعاطفی بربعد معنایی غلبه دارد وازشایبه ی تقلید دور است ، تصویر سازی شاعر منحصر به فرد است:

یار وهمسر نگرفتم که گرو بود سرم

توشدی مادر ومن با همه پیری پسرم...

پدرت گوهر خودرا به زر وسیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

سیزده را همه از عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به دَرم  (همان ص 304 )

یا دراین غزل نابش که  ترکیباتی بد یع وزیبا یش  قابل  تمجید است ،از خواندن این اشعار  ،آدم حالی را که از علوّغزل انتظار دارد ، درمی یابد ،البته به سبک نوین وامروزیش:

ای تو دیوانی که هر بیتش یکی دنیا غزل

از تو دیوان غزل دنیا وما فیها غزل...

گفتم آری من غزل بینم جهانی را ولی

درمیان این غزل ها هم تویی یکتا غزل

با سکوت نیم شب گاهم غزل خوانند من

با همه ذرّات خویشم گوش و سر تا پا غزل..

این غزل ارث نیاکان وعجین با خون ماست

آسمان با هر که چیزی داده وبا ما غزل  (همان ص 286-287 )

در غزل شهریارعناصر عینی وطبیعت با عناصر ذهنی همراه شده وآن را زینت می دهندتا شعر شاعر با وجود برخورداری از مضامین تقلیدی ،در کسوتی جذاب وبهجت انگیزبه مخاطب عرضه شود،چون شهریار شاعری است وفادار به زمان ومکانش و به همین دلیل نماینده ی صمیمی نسل خود است.

شاعری که از اوّل با رؤیا هدایت می شدهاست ، بی گمان تخّیلی قوی وجاندارمی تواند در شعرش عرضه کند،گذشته ازتصاویر کلیشه ای که شهریار در غزل هایش نشان داده ،درشعر ترکی تصویر گری ماهر هنرمندی افسونگر است،خروش سیل بهاری ،غرش رعد،نی نوازی شبانان وزنگ شتران همه در شعر او صبغه ی محلّی دارند،ساز او نه ارغنون وبربط ،بلکه همان سه تاریا نی وساز آشیق های آذری است،غمخوار او سه تار اوست که  در شب های تار،مایه تسلّی اوست:

نالدبه حال زار من امشب سه تار من

این مایه تسلّی شب های تار من

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار من ...

یک عمر در شرار محبّت گداختم

تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من  (دیوان ص 351 )

الهام بخش شعر او از سروصدای دختران روستا در سر چشمه برای برداشتن آب  گرفته تا نی نوازی چوپانان در چرای گوسفندان وپرده های سینما ودوربین، خلاصه همه ی چیز هایی بوده است که درمحیط واجتماع ودوران حیات شاعر حضور داشته اند؛ با این توصیف ، شهریارشاعر زمان خود است وهیچ گاه از امکانات زمان  در تصویر سازی غفلت نکرده وتصاویر بکر وبد یع با پدیده های نوظهور در تمام قالب ها به سراغ او آمده اند که در شعر دیگران برای آنها نظیری نمی توان یافت ، طوری که ردّ پایی از عشق ناکام شاعر را می توان درلابه لای این گونه اشعاریافت:

پروانه وش از شوق تو در آتشم امشب

می سوزم وبا این همه سوزش خوشم امشب

در پای من افتادمه ازشوق که دانست

مهمان تو خورشید رخ مهوشم امشب...

بلبل که شود ذوق زده ،لال شود لال

 ای لاله نپرسی که چرا خاموشم امشب

ما رابه خدا باز گذارید ،خدا را

این است خود از خلق خدا خواهشم امشب  (دیوان شهریار 97 )

سرانجام او ماجرای زندگی خود را درسینمای خزان دیده وسپری شدن دوران شباب را در این پرده ی سینما به شتاب اسبی که مهمیز می خورد ، مانند کرده است :

به سینمای خزان ماجرای خود دید م

شباب با چه شتابی به اسب زد مهمیز

حراج عمر چه سوداگری است شعبده باز

که گنج وحشمت قارون نمی خرد به پشیز (همان 263  )

 

پانوشت:

*  توضیح این که تمام ابیات فارسی شاهد ، از نسخه " کلیات دیوان شهریار تهران، چاپ پانزدهم انتشارات نگاه و زرین 1377 "انتخاب شده است.

**  ابیات ترکی از " کلیات اشعار ترکی شهریار ،انتشارات زرین ،چاپ چهاردهم1380" برگرفته شده است.